00:00:01
ژوئن دیپلم گرفتیم، ژوئیه ازدواج کردیم
نوامبر بچهمون به دنیا اومد00:00:07
00:00:08
روزهای خوبی بود، شاد بودیم00:00:10
00:00:13
یه روز دو شاهد درِ خونمون رو زدند و
مزمور باب ۸۳ آیهٔ ۱۸ رو بهم نشون دادند00:00:19
00:00:20
یاد گرفتم اسم خدا یَهُوَه است00:00:23
00:00:25
پیشنهاد دادند کتاب مقدس رو باهاشون مطالعه کنم00:00:29
00:00:29
اما مطالعهام دو تا سه هفته بیشتر طول نکشید00:00:33
00:00:36
یه ماشین گرفتیم شروع کردیم مدام پارتی رفتن
سیگار و مواد مخدّر میکشیدیم، مست میکردیم00:00:45
00:00:46
همهٔ اینها ازدواجمون رو از هم پاشید00:00:49
00:00:50
فکر کردیم شاید اگر از شهرمون و دوستهای سابقمون
دور بشیم بهتر بشه00:00:57
00:00:57
اما، وضعیت نه فقط بهتر نشد، بدتر هم شد00:01:01
00:01:04
برای من بیسبال از هر چیزی مهمتر بود
حتی از همسرم00:01:10
00:01:11
من نمیتونستم اصل سروری رو قبول کنم
بعضیوقتها فکر میکردم از شوهرم عاقلترم 00:01:19
00:01:21
احساس میکردم، میتونم تصمیمهای بهتری بگیرم00:01:25
00:01:28
بعد از مدتی همسرم زِینا من رو ترک کرد
میخواست با یه مرد دیگه باشه00:01:35
00:01:36
واقعاً دلم شکست00:01:38
00:01:39
به خاطر اعتیادش به موادمخدر، دادگاه سرپرستی بچهها رو به من داد00:01:46
00:01:51
اون موقع بود که تصمیم گرفتم، دیگه بسته
میخوام تغییر کنم00:01:58
00:02:00
بعد یه دفعه یاد اسم یَهِوَه افتادم00:02:06
00:02:08
یادمه، زانو زدم و به یَهُوَه گفتم، خواهش میکنم
نشون بده، بگو چه کار کنم 00:02:20
00:02:23
دفتر تلفن رو برداشتم و دنبال شاهدان یَهُوَه گشتم00:02:28
00:02:30
اونا بهم یه کتاب دادند
کتاب زندگیِ خانوادگی00:02:37
00:02:37
به آرت کتاب رو نشون دادم00:02:39
00:02:42
بهش گفتم اگه از اول چیزی که توی این کتاب آمده رو
انجام داده بودیم زندگیمون هیچوقت از هم نمیپاشید 00:02:52
00:02:52
هیچوقت00:02:54
00:02:54
من باور نکردم 00:02:56
00:02:56
گفتم، واقعاً؟
اما، بعد دیدم چه تغییرایی داشت میداد 00:03:04
00:03:06
مواد مخدر رو گذاشت کنار، برخوردش عوض شد
طرز رفتار و صحبت کردنش تغییر کرد00:03:14
00:03:15
تو مدت زمان کوتاهی وضعیت بهتر و بهتر شد00:03:20
00:03:20
پس من همراه زِینا مطالعهٔ کتاب مقدس رو شروع کردم
اون موقع بود که وضعیت شروع به تغییر کرد 00:03:29
00:03:30
برای اینکه پیوند ازدواجمون رو از نو و محکم بسازیم 00:03:36
00:03:36
یه آیهای که به من کمک کرد
اول قُرنتیان باب ۱۱ آیهٔ ۳ است00:03:41
00:03:41
من سر خانواده نیستم
شوهرم، آرت سر منه00:03:46
00:03:46
هرکس، همه به جز یَهُوَه سر و سرپرست دارند00:03:52
00:03:52
الآن این تدارک رو یه امنیت میدونم
دیگه لازم نیست تنها تصمیمگیری کنم00:03:59
00:04:02
آیهای که به من کمک کرد
غلاطیان باب ۵ آیهٔ ۲۲ و ۲۳ است 00:04:07
00:04:08
بهم کمک کرد محبت نشون بدهم، شوهر بهتری باشم
پدر بهتری باشم00:04:14
00:04:15
با همسرم همیشه با احترام رفتار میکنم
به نظرش گوش میدهم، خواستههاش برام مهمّه00:04:24
00:04:26
دوّم آوریل ۱۹۷۹ دوباره با آرت ازدواج کردم00:04:32
00:04:34
اگه کسایی هستند که الآن توی زندگی مشترکشون مشکل دارند
بهشون میگم، اصول کتاب مقدس رو به کار ببرید00:04:44
00:04:49
یاد گرفتیم چطور یَهُوَه جزو خونوادمون باشه
همین به ما کمک کرد با مشکلات روزمرّه تا کنیم00:04:59
00:05:00
بار دوم خیلی شیرینتره، حالا که یَهُوَه هم با ماست00:05:07
آرت و زِینا کِیپرز: با کمک خدا زندگیمان را از نو بنا کردیم
-
آرت و زِینا کِیپرز: با کمک خدا زندگیمان را از نو بنا کردیم
ژوئن دیپلم گرفتیم، ژوئیه ازدواج کردیم
نوامبر بچهمون به دنیا اومد
روزهای خوبی بود، شاد بودیم
یه روز دو شاهد درِ خونمون رو زدند و
مزمور باب ۸۳ آیهٔ ۱۸ رو بهم نشون دادند
یاد گرفتم اسم خدا یَهُوَه است
پیشنهاد دادند کتاب مقدس رو باهاشون مطالعه کنم
اما مطالعهام دو تا سه هفته بیشتر طول نکشید
یه ماشین گرفتیم شروع کردیم مدام پارتی رفتن
سیگار و مواد مخدّر میکشیدیم، مست میکردیم
همهٔ اینها ازدواجمون رو از هم پاشید
فکر کردیم شاید اگر از شهرمون و دوستهای سابقمون
دور بشیم بهتر بشه
اما، وضعیت نه فقط بهتر نشد، بدتر هم شد
برای من بیسبال از هر چیزی مهمتر بود
حتی از همسرم
من نمیتونستم اصل سروری رو قبول کنم
بعضیوقتها فکر میکردم از شوهرم عاقلترم
احساس میکردم، میتونم تصمیمهای بهتری بگیرم
بعد از مدتی همسرم زِینا من رو ترک کرد
میخواست با یه مرد دیگه باشه
واقعاً دلم شکست
به خاطر اعتیادش به موادمخدر، دادگاه سرپرستی بچهها رو به من داد
اون موقع بود که تصمیم گرفتم، دیگه بسته
میخوام تغییر کنم
بعد یه دفعه یاد اسم یَهِوَه افتادم
یادمه، زانو زدم و به یَهُوَه گفتم، خواهش میکنم
نشون بده، بگو چه کار کنم
دفتر تلفن رو برداشتم و دنبال شاهدان یَهُوَه گشتم
اونا بهم یه کتاب دادند
کتاب زندگیِ خانوادگی
به آرت کتاب رو نشون دادم
بهش گفتم اگه از اول چیزی که توی این کتاب آمده رو
انجام داده بودیم زندگیمون هیچوقت از هم نمیپاشید
هیچوقت
من باور نکردم
گفتم، واقعاً؟
اما، بعد دیدم چه تغییرایی داشت میداد
مواد مخدر رو گذاشت کنار، برخوردش عوض شد
طرز رفتار و صحبت کردنش تغییر کرد
تو مدت زمان کوتاهی وضعیت بهتر و بهتر شد
پس من همراه زِینا مطالعهٔ کتاب مقدس رو شروع کردم
اون موقع بود که وضعیت شروع به تغییر کرد
برای اینکه پیوند ازدواجمون رو از نو و محکم بسازیم
یه آیهای که به من کمک کرد
اول قُرنتیان باب ۱۱ آیهٔ ۳ است
من سر خانواده نیستم
شوهرم، آرت سر منه
هرکس، همه به جز یَهُوَه سر و سرپرست دارند
الآن این تدارک رو یه امنیت میدونم
دیگه لازم نیست تنها تصمیمگیری کنم
آیهای که به من کمک کرد
غلاطیان باب ۵ آیهٔ ۲۲ و ۲۳ است
بهم کمک کرد محبت نشون بدهم، شوهر بهتری باشم
پدر بهتری باشم
با همسرم همیشه با احترام رفتار میکنم
به نظرش گوش میدهم، خواستههاش برام مهمّه
دوّم آوریل ۱۹۷۹ دوباره با آرت ازدواج کردم
اگه کسایی هستند که الآن توی زندگی مشترکشون مشکل دارند
بهشون میگم، اصول کتاب مقدس رو به کار ببرید
یاد گرفتیم چطور یَهُوَه جزو خونوادمون باشه
همین به ما کمک کرد با مشکلات روزمرّه تا کنیم
بار دوم خیلی شیرینتره، حالا که یَهُوَه هم با ماست
-