JW subtitle extractor

آمادگی برای ازدواج—قسمت اول: آیا برای ازدواج حاضرم؟—گزیده‏

Video Other languages Share text Share link Show times

توپه شماست؟
بله، مرسی! تو لِیلی هستی نه؟
آره، و تو شاآن هستی!
آره، قبلاً دیدمت! تو بسکتبالیست خوبی هستی!
مرسی، تو هم همینطور!
می‌شه دوباره ببینمت؟
حتماً!
اسم من لیلیِ ومن یه مشکلی داشتم
یه پسر به اسم شاآن به تازگی اومد مدرسمون
می‌دونم باید به کسی که شاهده یَهُوَه نیست دل نبندم! مشکل اینه که اون شاهده یَهُوَه‌ست!
شاآن با خانوادش تازگی جزو جماعت ما شدند
و هر چی بیشتر می‌دیدمش بیشتر ازش خوشم می‌آمد
هونطور که گفتم مشکل داشتم
هر روز دختر و پسرای همسن مو تو مدرسه می‌دیدم
به نظرم اونا خوشحال بودند
منم می‌خواستم خوشحال باشم
پدر و مادر مشکلمو و فهمیدن و همون شب با هم صحبت کردن
دیگه بعد از اون احساس تنهایی نکردم
روز بعد مامانم منو با خودش برای خرید بیرون برد
بعدش با هم رفتیم کافه‌تریا
مامانم پرسید، اوضاع و احوالم چطوره؟
اولش، نمی‌خواستم بهش بگم! اما بعدش باهاش احساس راحتی کردم
پس در مورد علاقه‌ام به شاآن بهش گفتم
انتظار داشتم راجبم بد فکر کنه! اما اونطوری نبود!
لیلی، احساس تو طبیعیه!
یادم میاد وقتی همسن تو بودم منم همچین احساسی داشتم
واقعاً؟
آره، حقیقت داره! عسلم، یَهُوَه ما رو اینطوری آفریده
چون اون ما رو درست کرده می‌دونه بهترین راه خوشحالیمون چیه!
این چیزیه که اون واسهٔ ما می‌خواد! منو باباتم همینطور!
مادرم، سرزنش یا شرمندم نکرد و مهم‌تر اینکه عجولانه عمل نکرد
مادرم تنها کسی نبود که می‌خواست کمکم کنه!
بابام هم خودشو آماده کرد که تو این مشکل کمکم کنه!
عصر اون روز پرستش خانوادگی داشتیم. دوباره اونا گذاشتن من صحبت کنم
اونا گفتن هر چی دلت می‌خواد بگو. منم، همه چیزو گفتم! نمی‌دونم چکار کنم
لیلی، خیلی ممنونم که از احساساتت گفتی! بذار یه چیزی ازت بپرسم!
چرا فکر می‌کنی یَهُوَه ما رو با این احساساتِ طبیعی برای جنس مخالف خلق کرده؟
تا یه روز زن و مرد بتونن ازدواج کنن
درسته! ازدواجِِِ خوب مثل دو تا اسکیت‌باز روی یَخه! نمایش خوبی که انگار واسش زحمتی نمی‌کشن!
اما آیا اینطوریه‌؟
نه!
هیچکی بدون تمرین، شریک قابل و یا راهنمایی درست حتی جرأت اون رو نداره! درسته؟
آره!
و این مثل یه ازدواج خوبه عزیزم!
همینطوری اتّفاق نمی‌افته! اون هم با یک شریک خوب، تلاش هماهنگ و مهم‌تر از همه، به مشورتی حکیمانه با یَهُوَه بستگی داره
در حقیقت می‌شه با من به مزمور ۳۲:‏۸ نگاه کنی و اون رو برامون بخونی؟
میگه:‏ تو را بصیرت خواهم آموخت و به راهی که باید رفت ارشاد خواهم کرد و در حالی که چشمم بر توست، تو را مشورت خواهم داد.
لیلی، یَهُوَه ما رو خیلی دوست داره و اگر بهش گوش کنیم، تو زندگی تصمیم های درست و بدون پشیمونی می‌گیریم
کمی بیشتر حرف زدیم، بعدش بهم یه تکلیف دادن. بابام بهم مقالاتی که چاپ کرده بود داد تا بخونم!
منم، خوندم!
وقتی می‌خوندم، روی اونا فکر کردم و یه چیزی فهمیدم!
اگه فکر ازدواج رو برای بعد می‌ذاشتم نه تنها چیزی رو از دست نمی‌دادم بلکه خودمو آماده می‌کردم
الان می تونم از وقتم برای تمرکز روی چیزی خیلی مهم‌تری استفاده کنم!
یعنی رابطه‌ام با یَهُوَه
همینطور می‌ تونم خصوصیات مسیحی و تجربه ای رو به دست بیارم که بعداً اگه قصد ازدواج داشتم ازشون استفاده کنم